غزل شمارهٔ ۷۴۰

با دگری بر غم من عقد وصال بسته‌ای

ورنه به روی من چرا در همه سال بسته‌ای؟

گرهوس شکار دل نیست ترا؟ ز بهر چه

زلف چو دام خویش را دانهٔ خال بسته‌ای؟

آهوی چشم خویش را ز ابروی عنبرین سلب

قوس سیه کشیده‌ای، طوق هلال بسته‌ای

از دهن تو بوسه‌ای داشتم آرزو، ولی

چون طلبم؟ که بر لبم جای سال بسته‌ای