غزل شمارهٔ ۷۵۴
ای ماه و مشتری ز جمالت قرینهای
وز گیسوی تو هر شکنی عنبرینهای
گر میزنی به تیغ، نداریم سر دریغ
سر چون توان کشید ز مهری به کینهای؟
مرغ دلم به داغ غمت تن فرو دهد
گر باشدش ز دانهٔ خال تو چینهای
هر لحظه آن دو ساعد سیمین نهان کنند
در جان من به دست محبت دفینهای؟