بخش ۴

ز پیش سواران چو ره برگرفت

سوی خان بی‌بر به راهام تفت

بزد در بگفتا که بی‌شهریار

بماندم چو او بازماند از شکار

شب آمد ندانم همی راه را

نیابم همی لشکر و شاه را

گر امشب بدین خانه یابم سپنج

نباشد کسی را ز من هیچ رنج