غزل شمارهٔ ۷۸۶
باغ بهشت بیند بیداغ انتظاری
آن کش ز در درآید هر لحظه چون تو یاری
بر صید گاه دولت نگرفتهاند هرگز
شاهان به باز و شاهین زین خوبترشکاری
چون بلبل ار بنالم واجب کند کزین سان
در دامن دل من نگرفته بود خاری
بر دل گذر نمیکرد این روز نامرادی
وقتی که بود ما را روزی و روزگاری