غزل شمارهٔ ۷۸۸

ز تورانیان تنگ چشمی سواری

در ایران به زلف سیه کرد کاری

که کافر نکردست بر دین پرستی

که دشمن نکردست با دوستداری

دهانش خموشی، لبش باده نوشی

سرش پر خروشی، میان پود و تاری

به چهره چراغی، به رخساره باغی

به سیرت بهشتی، به صورت بهاری