بخش ۷
چو بنشست می خواست از بامداد
بزرگان لشکر برفتند شاد
بیامد همانگه یکی مرد مه
ورا میوه آورد چندی ز ده
شتربارها نار و سیب و بهی
ز گل دستهها کرده شاهنشهی
جهاندار چون دید بنواختش
میان یلان پایگه ساختش
چو بنشست می خواست از بامداد
بزرگان لشکر برفتند شاد
بیامد همانگه یکی مرد مه
ورا میوه آورد چندی ز ده
شتربارها نار و سیب و بهی
ز گل دستهها کرده شاهنشهی
جهاندار چون دید بنواختش
میان یلان پایگه ساختش