غزل شمارهٔ ۸۱۰

گل بین، گرفته گلشن ازو آب و رونقی

بستان نگر،ز گل شده همچون خورنقی

وز کارگاه صنع به بستان کشیده‌اند

هر جا که بود زرد و بنفشی و ازرقی

گلبن چو قلعه‌ایست پر از تیغ و از سپر

پیرامنش ز آب روان بسته خندقی

آن ناشکفته غنچهٔ نسرین و شاخ او

گویی مگر ز دانهٔ للست جوسقی؟