غزل شمارهٔ ۸۱۳

جانا؛ غم ما نداشتن تا کی؟

ما را به جفا گذاشتن تا کی؟

شاخ طرب از زمین جانها تو

برکندن و غصه کاشتن تا کی؟

در حسرت خویش گونهای ما

زینگونه به خون نگاشتن تا کی؟

از لطف بما نگاه کن روزی

راز تو نگاهداشتن تا کی؟