غزل شمارهٔ ۸۱۹

ای بر شفق نهاده از شام زلف خالی

بر گرد ماه بسته از رنگ شب هلالی

چون ماه عید جویم هر شب ترا، ولیکن

ماهی چنان نبیند جوینده، جز به سالی

ما کمتریم از آن سگ کو بر در تو باشد

زان بر در تو ما را کمتر بود مجالی

میخواستم که: جایت بر چشم خود بسازم

از دل نمیروی خود بیرون به هیچ حالی