غزل شمارهٔ ۸۵۱

باز به قول کیست این جور و ستم که میکنی؟

وین دل و دیدهٔ مرا پر تف و نم که میکنی؟

رنج دل شعیف من گشت فزون ز عشق تو

چون نشود فزون؟ از آن پرسش کم که میکنی

حال دل شکسته را باز پدید میکند

بر رخ زعفران و شم رنگ به قم که میکنی

دوش به طنز گفته‌ای: شاد شو از وصال من

شاد کجا شویم؟ از آن چاره غم که میکنی