غزل شمارهٔ ۸۵۸

به روی خود نظر کن، تا بلای عقل و دین بینی

گره بر مشکها زن، تا کساد مشک چین بینی

سر و دل خواستی از من، اشارت کن، که در ساعت

سرم بر آستان خویش و دل بر آستین بینی

مرا سر گشته و حیران و ناکس گفته‌ای، آری

تو صاحب دولتی، در حال مسکینان چنین بینی

بهشتی طلعتا، آن چشمهٔ کوثر لبت باشد

که در وی لذت شیر و شراب و انگبین بینی