غزل شمارهٔ ۸۷۳

به پیمانی نمی‌پویی، به پیوندی نمی‌پایی

دلم ز اندیشه خون کردی که بس مشکل معمایی!

ز صد شهرت خبر دادند و چون رفتم نه در شهری

به صد جایت نشان گفتند و جون جستم نه در جایی

همی جویم ترا، لیکن چو می‌یابم نه در دستی

همی بینم ترا، لیکن چو میجویم نه پیدایی

چو در خیزم به کوی تو ز پیشم زود بگریزی

چو بگریزم ز پیش تو مرا هم باز پیش آیی