غزل شمارهٔ ۸۷۵

دمشق عشق شد این شهر و مصر زیبایی

ز حسن طلعت این دلبران یغمایی

ز تنگ شکر مصری برون نیاورند

به لطف شکر تنگ تو در شکر خایی

کمر که بسته‌ای، ای ماه، بر میان شب و روز

مگر به کشتن ما بسته‌ای که نگشایی؟

اگر به مصر غلامی عزیز شد چه عجب؟

به هر کجا که تو رفتی عزیز می‌آیی