بخش ۱۴

وزانجا برانگیخت شبرنگ را

بدیدش یکی بیشه تنگ را

دو شیر ژیان پیش آن بیشه دید

کمان را به زه کرد و اندر کشید

بزد تیر بر سینهٔ شیر چاک

گذر کرد تا پر و پیکان به خاک

بر ماده شد تیز بگشاد دست

بر شیر با گردرانش ببست