بخش ۱۵

بخفت آن شب و بامداد پگاه

بیامد سوی دشت نخچیرگاه

همه راه و بی‌راه لشکر گذشت

چنان شد که یک ماه ماند او به دشت

سراپرده و خیمه‌ها ساختند

ز نخچیر دشتی بپرداختند

کسی را نیامد بران دشت خواب

می و گوشت نخچیر و چنگ و رباب