قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - وله علیه الرحمه

نگفتمت که: منه دل برین خراب آباد؟

که بر کف تو نخواهد شد این خراب آباد

دلت ز دام بلا گرچه میرمید، ببین

که: هم به دانه نظر کرد و هم به دام افتاد

به خانه ساختنت میل بود و می‌گفتم:

نگاه دار، که بر سیل می‌نهی بنیاد

چنان شدی تو که مستان به دوش بردندت

که کس ز جام غرور زمانه مست مباد!