قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - وله روحه‌الله‌روحه

لاف دانش می‌زنی، خود را نمی‌دانی چه سود؟

دعوی دل کرده‌ای، چون غافل از جانی چه سود

نفس را بریان و حلوا می‌دهی، او دشمنست

دشمنان را دادن حلوا و بریانی، چه سود

گر خدا را بنده‌ای، بگذار نام خواجگی

پیش او چون سر نهادی، باز پیشانی چه سود؟

نام خود سلمان نهادی، تا مسلمان خوانمت

چون نمی‌ورزی سلامت، نام سلمانی چه سود؟