قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - فی‌الموعظة و تخلصه فی‌النعت و المناقب

دوش از نسیم گل دم عنبر به من رسید

وز نافه بوی زلف پیمبر به من رسید

دل چون ز سر محرم اسرار انس شد

آن سر سر بمهر مستر به من رسید

وهمم ز ریگ یثرب قربت چو برگذشت

از ناف روضه نافهٔ اذفر به من رسید

نوری، که در تصرف کس مدخلی نداشت

در صورت روان مصور به من رسید