قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - وله بردالله مضجعه

زنهار خوارگان را زنهار خوار دار

پیوند و عهدشان همه نا استوار دار

هر زر که دشمنی دهد و گل که ناکسی

آن زر چو خاک بفکن و آن گل چوخار دار

فخری، که از وسیلت دونی رسد به تو

گر نام و ننگ داری، ازان فخر عار دار

وقتی که روزگار تو نیکو شود ز بخت

غافل مباش و روز بد اندر شمار دار