قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - وله غفرالله ذنوبه

سرم خزینهٔ خوفست و دل سفینهٔ بیم

ز کردهٔ خود و اندیشهٔ عذاب الیم

گناه کرده به خروار، هیچ طاعت نه

مگر ببخشدم از لطف خود خدای کریم

ز راه دور فتادم، که غول بود رفیق

ز عقل بهره ندیدم، که دیو بود ندیم

ادیم روی من از پنجهٔ ندم سیهست

بجز ندم نکند کس سیه رخ چو ادیم