قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - وله طاب‌الله ثراه

ای صوفی سرد نارسیده

چون پیر شدی جهان ندیده؟

گفتی که: مرید پرورم من

آه از سخن نپروریده!

تو عام خری و عامیان خر

ایشان زتو خرخری خریده

ببریده ز علم و بهر جاهی

با یک دو سه جاهل آرمیده