قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ - وله روحه الله روحه

ای رنج ناکشیده، که میراث می‌خوری

بنگر که: کیستی تو و مال که می‌بری؟

او جمع کرد و چون به نمی‌خورد ازو بماند

دریاب کز تو باز نماند چو بگذری

مردم به دستگاه توانگر نمی‌شود

درویش را چو دست بگیری توانگری

از قوت و خرقه هرچه زیادت بود ترا

با ایزدش معامله کن، گر مبصری