قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ - وله سترالله عیوبه

هرگز به جان فرا نرسی بی‌فروتنی

خواهی که او شوی تو، جدا گرد از منی

زنهار ! قصد کندن بیخ کسان مکن

زیرا که بیخ خویشتنست آنکه می‌کنی

نیکی کن، ای پسر تو، که نیکی به روزگار

سوی تو بازگردد، اگر در چه افگنی

دل در جهان مبند، که بی‌جرعه‌های زهر

کس شربتی نمی‌خورد، از دست او، هنی