بخش ۲۶

به نرسی چنین گفت یک روز شاه

کز ایدر برو با نگین و کلاه

خراسان ترا دادم آباد کن

دل زیردستان به ما شاد کن

نگر تا نباشی بجز دادگر

میاویز چنگ اندرین رهگذر

پدر کرد بیداد و پیچد ازان

چو مردی برهنه ز باد خزان