بخش ۳۶

یکی اژدها بود بر خشک و آب

به دریا بدی گاه بر آفتاب

همی درکشیدی به دم ژنده پیل

وزو خاستی موج دریای نیل

چنین گفت شنگل به یاران خویش

بدان تیزهش رازداران خویش

که من زین فرستادهٔ شیرمرد

گهی شادمانم گهی پر ز درد