در مذمت روزگار

جهان خالیست، من در گوشه زانم

مروت قحط شد، بی‌توشه زانم

اگر بودی چنان چون بود ازین پیش

بزرگی کو بدانستی کم از بیش

چرا بایستمی ده نامه گفتن؟

چو خامان درد دل با خامه گفتن؟

کی از ده نامه‌ای نامم برآید؟

ز هر بیهوده‌ای کامم بر آید؟