بخش ۳۹

چو بهرام با دخت شنگل بساخت

زن او همی شاه گیتی شناخت

شب و روز گریان بد از مهر اوی

نهاده دو چشم اندران چهر اوی

چو از مهرشان شنگل آگاه شد

ز بدها گمانیش کوتاه شد

نشستند یک روز شادان بهم

همی رفت هرگونه از بیش و کم