بخش ۴۱

چو آگاهی آمد به ایران که شاه

بیامد ز قنوج خود با سپاه

ببستند آذین به راه و به شهر

همی هرکس از کار برداشت بهر

درم ریختند از کران تا کران

هم از مشک و دینار و هم زعفران

چو آگاه شد پور او یزدگرد

سپاه پراگنده را کرد گرد