حکایت

طبیبی با یکی از دردمندان

بگفت آن شب که بودش درد دندان

که: دندان چون به درد آرد دهانت

بکن ور خود بود شیرین چو جانت

رفیقی گر ز پیوندت گریزد

ازو بگریز، اگر جان بر تو ریزد

چو زین سر هست، زان سر نیز باید

که مهر از یکطرف دیری نپاید