حکایت

به گل گفتند: بلبل بس حقیرست

ترا با او چرا این دارو گیرست؟

بگفتا: بلبلی کز من زند لاف

بر من به ز ده سیمرغ در قاف

دل صافی ترا از لشکری به

درون بی‌نفاق از کشوری به

نظر، کز راستی آید، بلندست

برون از راستی خود ناپسندست