غزل

همانا با منت یاری همین بود

فغان و گریه و زاری همین بود

مرا گفتی که: یاری مهربانم

زهی! نامهربان، یاری همین بود؟

به دام من در افتادی و حالی

برون جستی و پنداری همین بود

زدی لاف از وفاداری همیشه

چه میگویی؟وفاداری همین بود؟