بخش ۴۴

چو باز آمد از راه بهرامشاه

به آرام بنشست بر پیش‌گاه

ز مرگ و ز روز بد اندیشه کرد

دلش گشت پر درد و رخساره زرد

بفرمود تا پیش او شد دبیر

سرافراز موبد که بودش وزیر

همی خواست تا گنجها بنگرد

زر و گوهر و جامه‌ها بشمرد