حکایت

به خر گفتند: کیمخت از چه بستی؟

بگفت: از زخم سیخ و چوب دستی

چو من در خاک خاموشی نشستم

زدندم چوب، تا کیمخت بستم

نشان دانش اندر قیل و قالست

هران کس را که نطقی نیست لالست

به قدر راستی گیرد سخن سنگ

سخن کز راستی بگذشت، شد لنگ