نامهٔ نهم از زبان عاشق به معشوق

دگر بوی بهار آورده‌ای، باد

نسیم زلف یار آورده‌ای، باد

به دام اندر کشیدی خسته‌ای را

ز دام عشق بیرون جسته‌ای را

نگارم را خبر ده، گر توانی

که: ای جان را به جای زندگانی

غمت هر لحظه در پروازم آورد

خیالت چون کبوتر بازم آورد