نامهٔ دهم از زبان معشوق به عاشق

زهی! از جام مهرت مست گشته

ز کوباکوب هجران پست گشته

بسی در عشق گرم و سرد دیدی

کنون بنشین، که آن خود کشیدی

بگستر فرش و خلوت ساز جارا

که عزم آن شبستانت ما را

سحرگاهان دعای مستجابت

به روی کار باز آورد آبت