در تسبیح فلک

ویحک! ای قبهٔ زمرد رنگ

که ز جانم همی زدایی زنگ

کارگاه تر از کونی تو

کس نداند که: از چو لونی تو؟

بودنیها ز تست و آیینها

به تو گویی حوالتست این ها

باده‌ای گر نخورده‌ای ز کجاست؟

که چو فرزین همیر وی چپ و راست