حکایت

رفت کسری ز خط شهر به دشت

با سواران ز هر طرف میگشت

گلشنی دید تازه و خندان

تر و نازک چو خط دلبندان

پر ز نارنج و نار باغی خوش

زیر هر برگ آن چراغی خوش

گفت: کاب از کدام جویستش؟

که بدین گونه رنگ و بویستش