حکایت

داشت عیسی خری کبود به رنگ

که نرفتی دو روز یک فرسنگ

من شنیدم که در شبان دراز

با وجود چنان حضور و نماز

برد یکشب ز رحمت آن بیخواب

خر خود را دویست بار به آب

هر پیی کش ببرد آب نخورد

چشم عیسی ز رحم خواب نکرد