حکایت

بود در روم پیش ازین سر و کار

صاحبی نان ده و فتوت یار

لنگری باز کرده چون کشتی

پر ز سنگ و ز آلت کشتی

در لنگر نهاده باز فراخ

کرده ریش دراز را به دو شاخ

خلق رومش نماز بردندی

بچهٔ خود بدو سپردندی