حکایت

زن خود را به سنگ زد مردش

شد دوان، پیش قاضی آوردش

حال خود گفت و مرد شد حاضر

گشت قاضی میانشان ناظر

زن چو دعوی گزار شد با شوی

گوشهٔ چادرش برفت از روی

خواجه حسن و جمال او را دید

عشوهٔ قیل و قال او را دید