در معارج ارواح و ابدان و عذاب ایشان

ورندارد ز دین و دانش بهر

از تنش جان جدا کنند به قهر

در جهان جای او حجیم بود

آبش از جرعهٔ حمیم بود

تنگ ماند برو جهان فراخ

رخ فرا میکند به هر سوراخ

گرد او دودهای ظلمانی

از مزاجات جهل و نادانی