غزل شمارهٔ ۱۲
رام را گر برگ گل باشد نبیند ویس را
ور سلیمان ملک خواهد ننگرد بلقیس را
زندهٔ جاوید گردد کشته شمشیر عشق
زانکه از کشتن بقا حاصل شود جرجیس را
جان بده تا محرم خلوتگه جانان شوی
تا نمیرد کی به جنت ره دهند ادریس را
گرنه در هر جوهری از عشق بودی شمهئی
کی کشش بودی به آهن سنگ مغناطیس را