غزل شمارهٔ ۲۱

کجا خبر بود از حال ما حبیبانرا

که از مرض نبود آگهی طبیبانرا

گر از بنفشه و سنبل وفا طلب دارند

معینست که سوداست عندلیبانرا

ز خوان مرحمت آنها که می‌دهند نصیب

به تیغ کین ز چه رانند بی نصیبان را

اگر ز خاک محبان غبار برخیزد

مؤآخذت نکند هیچکس حبیبان را