غزل شمارهٔ ۳۰
بده آن راح روان پرور ریحانی را
که به کاشانه کشیم آن بت روحانی را
من بدیوانگی ار فاش شدم معذورم
کان پری صید کند دیو سلیمانی را
سر به پای فرسش در فکنم همچون گوی
چون برین در کشد آن ابلق چوگانی را
برو ای خواجه اگر زانکه بصد جان عزیز
میفروشند بخر یوسف کنعانی را