غزل شمارهٔ ۳۲
آب آتش میبرد خورشید شبپوش شما
میرود آب حیات از چشمهٔ نوش شما
شام را تا سایبان روز روشن دیدهام
تیره شد شام من از صبح سحرپوش شما
در شب تاریک خورشیدم در آغوش آمدی
همچو زلف ار بودمی یک شب در آغوش شما
از چه رو هندوی مه پوش شما در تاب شد
گر به مستی دوشم آمد دوش بر دوش شما