غزل شمارهٔ ۴۱

ساقی سیمبر بیار شراب

مطرب خوش نوا بساز رباب

مست عشقیم عیب ما مکنید

فاتقوا الله یا اولی الالباب

عقل چون دید اهل میکده را

گفت طوبی لهم و حسن مب

بی گل روی او چرا یکدم

نشود چشم من تهی ز گلاب