غزل شمارهٔ ۴۲
ای جان من به یاد لبت تشنه بر شراب
هر دم بجام لعل لبت تشنهتر شراب
در ده قدح که مردم چشمم نشسته است
در آرزوی نرگس مست تو در شراب
ما را ز جام باده لعلت گریز نیست
آری مراد مست نباشد مگر شراب
بر من بخاک پات که مانند آتشست
گر آب میخورم بهوایت وگر شراب