غزل شمارهٔ ۴۴

ای لب میگون تو هم شکر و هم شراب

وی دل پر خون من هم نمک و هم کباب

خط و لب دلکشت طوطی و شکر ستان

زلف و رخ مهوشت تیره شب و ماهتاب

موی تو و شخص من پر کره و پر شکن

چشم تو و بخت من مست می و مست خواب

گر تو بتیغم زنی کز نظرم دور شو

سایه نگردد جدا ذره‌ئی از آفتاب