غزل شمارهٔ ۴۶
دیشب درآمد آن بت مه روی شب نقاب
بر مه کشید چنبر و درشب فکند تاب
رخسارش آتش و دل بیچارگان سپند
لعل لبش می و جگر خستگان کباب
برمشتری کشیده ز مشک سیه کمان
برآفتاب بسته ز ریحان تر طناب
در بر قبای شامی پیروزه گون چو ماه
بر سر کلاه شمعی زرکش چو آفتاب