غزل شمارهٔ ۶۳

بسکه مرغ سحری در غم گلزار بسوخت

جگر لاله بر آن دلشدهٔ زار بسوخت

حبذا شمع که از آتش دل چون مجنون

در هوای رخ لیلی به شب تار بسوخت

دیشب آن رند که در حلقهٔ خماران بود

بزد آهی و در خانهٔ خمار بسوخت

ایکه از سر انا الحق خبری یافته‌ئی

چه شوی منکر منصور که بر دار بسوخت